تبليغاتX
مرز پرگهر

مرز پرگهر

دریافت تصویر در اندازه ی بزرگتر

جناب اصغر فرهادی

در این زمانه استعدادکش هنرستیزی که همه درها به روی هنرمندان و نویسندگان و سینماگران آزاداندیش جز یک در بسته است شما و همکارانتان با دست خالی شیرین کاشتید و شگفتی آفریدید و جایزه ارزنده اسکار فیلم زیبای جدایی نادر از سیمین را در سال ۲۰۱۲ با همه رقابتهای تنگاتنگ سینماگران جهان برای مردم خود به ارمغان آوردید.
جناب فرهادی شما با کارگردانی و تهیه این فیلم، وجدان و شرف طبقه تنگدست مردم نجیب ایران را به جهانیان شناساندید که به مراتب از دریافت جایزه اسکار مفیدتر بود.
درود به شرفت  درود به پشتکار و شهامتت. مفتخرم به یکایک همکاران شما و بازیگران که شگفتی آفریدند، سرکارخانم لیلا حاتمی، ساره بیات، سارینا فرهادی و جنابان پیمان معادی، شهاب حسینی و شهبازی و فیلم بردار آقای محمود کلاری آفرین و تبریک بگویم.

سرفراز و برقرار باشید

محمدرضا شجریان . دهم اسفند ۱۳۹۰

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 17:49  توسط داريوش  | 

قلب سنتور از تپش افتاد

استاد مشكاتيان جاودانه شد

 

استاد پرویز مشکاتیان در صبح روز 30 شهریور ماه سال 1388 بعد از 54 سال خدمت به موسیقی ملی ایران و در سن 54 سالگی در منزل خود به علت ایست قلبی ، ترک جهان گفت

روحش شاد.


» دانلود کنید و بشنوید از او :

1 - تک نوازی سنتور - آلبوم : بهاریه -  حجم : 3.44 MB - دانلـــود

2 - تصنیف قاصدک - آلبوم : قاصدک (غیررسمی) - حجم : 3.10 MB - دانلــــود

3 - تصنیف شیدایی (در همه دیر مغان) - آلبوم : آستان جانان - حجم : 884 KB - دانلـــود

4 - تصنیف رزم مشترک (همراه شو عزیز) - آلبوم : چاووش 7  -  حجم :663 KB - دانلـــود

5 - تصنیف امشب همه غم ها را خبر کن - با صدای پرویز مشکاتیان - 559 KB - دانلـــود

 

 منبع لينكها: وبلاگ آواز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:43  توسط داريوش  | 

زبان دل

 

 

 

تصنیف زبان آتش

 

تفنگ‌ات را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنجار
تفنگ دست تو يعنی زبان آتش و آهن!

من اما پيش ا‌ين اهریمنی ابزار بنيان‌کن،
ندارم جز زبانِ دل
دلی لبريز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!

زبان آتش و آهن،
زبان خشم و خون‌ریزی است!
زبان قهر چنگیزی است!

بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید!

برادر، ای برادر!
گر که می‌خوانی مرا، بنشين برادروار
تفنگ‌ات را زمین بگذار
تا از جسم تو
اين ديو انسان‌کش برون آيد.

تو از آيين انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه‌ غفلت اين برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست
ولی حق را، برادر جان،
به زور این زبان‌نافهم آتش‌بار،
نباید جُست!

اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار
تفنگ‌ات را زمین بگذار!

 

- صدای محمدرضا شجریان؛ شعر فریدون مشیری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:52  توسط داريوش  |